السيد موسى الشبيري الزنجاني
1494
كتاب النكاح ( فارسى )
تراجم شيعه هم عنوان نشده ، چنين فرضى درباره او منتفى است . بنابراين مىتوان نتيجه گرفت كه او يك راوى سنّى است كه خود اهل سنّت هم وى را قبول ندارند و به ضعف و جعّال بودن او تصريح كردهاند . 2 ) محمد بن على جعابى : ما تا آنجا كه تفحّص كرديم ، به چنين نامى ( نه در كتب تراجم خاصه و نه در منابع عامه ) برخورد نكرديم . نام حافظ جعابى معروف ، محمد بن عمر جعابى است كه تصحيف آن به على غير محتمل مىباشد ، زيرا نه در معنى و نه در كتابت ، تشابهى ميان آن وجود ندارد . اگر نام وى محمد بن عثمان درج شده بود ، امكان تصحيف عمر به آن قابل طرح بود ، زيرا تشابه معنوى و كتابتى ميان آن دو وجود دارد ، ولى دربارهء نام « على » احتمال تصحيف منتفى است . بنابراين ، راوى مذكور ، در سند حديث مجهول مىباشد . 3 ) قاسم بن محمد بن جعفر علوى : ظاهراً مراد از محمد بن جعفر ، محمد بن ديباج فرزند امام صادق عليه السلام است كه نسخهاى داشته كه در آن ، عن أبيه عن آبائه و . . . نقل حديث كرده است . مراد از قاسم ، فرزند اوست كه در كتب انساب ، نام وى مطرح شده ، ولى در كتب رجالى ما نام او نيامده و هيچ توثيقى از او ديده نمىشود . خود محمد ديباج نه تنها توثيق نشده ، حتى جرح هم شده است . زيرا وى دعواى امامت و خلافت مىكرده و سخنان نادرستى از او نقل شده ، از جمله اينكه ، به هارون گفته بود ؛ ما تاكنون نديده بوديم كه دو خليفه حاكم باشند ، ولى اكنون دو تا خليفه وجود دارد ، يكى تو و ديگرى موسى بن جعفر عليه السلام به هر حال ، هيچيك از پدر و پسر توثيق نشدهاند . 4 ) احتمال سقط واسطه در حديث : علاوه بر اين اشكالات ، اشكال مهم ديگرى كه در سند حديث ديده مىشود احتمال جدّى سقط و ارسال واسطه است . زيرا ، سال فوت ابن البذرى چهار صد و